حجت الاسلام سیدحسین حسینی گفت:روند ما در مجامع و گروههایی که درباره علم دینی کار کردند موفقیت آمیز نبوده چون این پروژهها بر مبانی بار شدند که مخدوش هستند و اساسا به دیسیپلین علمی نمی رسند.
به گزارش خبرگزاری مهر، حجت الاسلام سیدحسین حسینی استادیار پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی در نشست تخصصی «کارنامه علم بومی در بوته نقد» گفت: مهمترین کار علوم انسانی تغییر مفهوم و نظام سازی مفاهیم است و این کار کمی نیست و بسیار مهم است. از سوی دیگر کار روش شناسی است. مهمترین کار علوم انسانی تببین مسئله و حل است. بازی در علوم انسانی بازی مفهومی است و در علم بومی مسئله مفهوم است یعنی ما باید بیش از هر چیزی روی مسئله مفهوم صحبت کنیم باید روی مفهوم تمرکز کنیم. بخشی از بوم به بوم خانوادگی و زیستی محقق شکل میگیرد و در خلأ ظهور نمییابد.
استادیار پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی ادامه داد: هر حرفی در باره علم بومی میزنیم گویی ناظر به علم دینی است. این یک پارادوکس دو سویه است. وقتی علم بومی را میپذیریم گویی فرض علم دینی را هم میپذیریم چون علم شناسنامه و آغاز و انتها دارد. این در فضای خیال و تخیل شکل نمیگیرد و موطن دارد چون امر بشری است و رها نیست. نیکلز در مدخل استنفورد با عنوان انقلابهای علمی میگوید: «جوامع علمی جوامع فرهنگی هستند.» علم اگر در جامعه علمی تولید میشود از جوامع دیگر مانند جامعه سیاسی، اقتصادی و … جدا نیست. پس ما اساساً علم غیر بومی نداریم! علمی که زیست بوم ندارد اساساً وجود خارجی ندارد.
حسینی گفت: جمع بندی من این است که ادله دیدگاه نافیان علم بومی خدشه پذیر است به ویژه در زاویه مطالعات فلسفه علم جدید. ادله این عده عینی است تا ذهنی و کاربردی است تا نظری. اینها همواره میگویند چیز جدیدی محقق نشده و علوم انسانی اسلامی کو! چون نظریه هم ندارد و باید از پارادایم شروع شود. اما مدافعان علم بومی از این سو استدلالاتی درباره جامعه شناسی علم و فلسفه علم میآورند که نمیشود از آن گذشت راه حل چیست؟
استادیار پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی با تاکید بر اینکه باید چالش علم بومی را جدی گرفت و نمیشود آن را ندید یادآور شد: نخست نمیشود تعارض بین دانش و ارزش، علم و دین، دین و دنیا و … را ندید. کسانی در این حوزه قلم زدند که اندیشمند هستند. دوم باید به یک توافق مفهومی نسبی اجمالی رسید. مقصود محققان از علم بومی متفاوت است پس باید به یک توافق نسبی مفهومی رسید تا به نتیجه رسید. بحث درباره وفاق مطرح است این وفاق چیست؟ سوم مسئله راه حل مفهومی دارد یعنی راه حلهای مفهومی مقدم بر هر چیز دیگرند. چهارم مسئله فلسفی است نه جامعه شناختی، تاریخی، حدیثی و فقهی. پنجم: دست دخالت سیاسیون در مسائل علمی باید کوتاه شود و حل آن باید در آکادمی یا حوزه باشد. پس باید جلوی استبداد سیاسی برای اظهار نظر درباره علم گرفته شود. اگر کسی حرف جدید میزند نباشد متهم شود. این پروژهها باید به مجامع علمی سپرده شود. اگر هم مسکوت بماند یعنی باری نداشته است.
حسینی ادامه داد: نکته ششم این است که روند ما پس از انقلاب در مجامع و گروههایی که درباره علم دینی کار کردند موفقیت آمیز نبوده چون این پروژهها بر مبانی بار شدند که مخدوش هستند و اساساً به دیسیپلین علمی نمی رسند. البته این به معنای نیست که باب بحث بسته شود چون همه مباحث اجازه طرح دارند. هفتم: بحران تجزیه فکری و فرهنگی به علم بومی دامن زده است. امروز حتی مراکز همسو هم با هم نمیتوانند به توافق برسند. گویی هر فردی سوار ماشین خودش است و میرود. هشتم: برای رسیدن به توافق مفهومی نسبی باید به سوی رواج گفت و گوهای فسلفی برویم. نهم باید به سوی جریان نقد نظریهها برویم. نکته دهم هم بدین معنی است که در قضیه چیستی علمی باید مبنایی در نظر بگیریم؛ یا کوهنی، لاکاتوشی و … باشیم یعنی باید برای تعریف مفهوم علم مبنا داشته باشیم.
این استاد دانشگاه در با بیان اینکه دانشگاه امروز ما هویت خود را از دست دادند و ما امروز نمیتوانیم در مراکز علمی کار جدی بکنیم یادآور شد: مدافعان و مخالفان علم بومی باید بدانند کار علمی روش خاص خود را دارد و همه باید به آن پایبند باشند. شرایط کنونی ما مطلوب نیست چون گاهی یک فرد در یک سازمان علمی جلوی حرکت علمی هزار نفر را میگیرد. ممکن است این یک حرکت فردی باشد نه ساختاری اما این فرد با تصمیمش جلوی کار علمی دیگران را میگیرد.
وی در ادامه گفت: این دعوا درباره علم بومی هم به نتیجه نمیرسد چون دعوا سیاسی است. نویسنده کتاب شگفتی فلسفه میگوید: چه چیزی فلاسفه غرب را بر انگیخته و شگفتی برای او ایجاد کرده است میگوید من دنبال تاریخ مرسوم نیستم و میخواهم بدانم چه چیزی مثلاً هایدگر را شگفت زده کرده است.
او تاکید میکند وقتی شرایط تنشی است گلوله گلوله نظریههایی سر بر میآورد. الان جامعه ما فردی است و جمعی نیست باید به سویی برویم که بتوانیم نظریه مادر تولید کنیم. در اقتصاد اسلامی وقتی نظریه نداریم نتیجه اش میشود که بالای اسم بانک آیه قرآنی میزنیم.
استادیار پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی در پایان گفت: چه باید کرد که گلولهها به نظریههایی منتهی شود که درد ما را دوا کند. سازمان و ساختار هم نقش دارند و باید مسیری را ایجاد کنند که به نظریه پردازی منتهی شود.